سيد محمد دامادى

281

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

ادبيّات فارسى ، بيش‌تر به كار رفته است . [ جلوهء خاصّ آيات قرآنى در ادبيّات فارسى - آقاى رضا انزابى نژاد - مجلّهء دانشكدهء ادبيّات و علوم انسانى دانشگاه تبريز شمارهء 111 سال 26 ص 374 پاييز 1353 ه ش ] « پس دنا فتدلّى ، فكان قاب قوسين أو أدنى ، اين قربت خدا را باشد با محمّد ، نه محمّد را با خدا » [ تمهيدات عين القضات / 278 ] قاب قوسين ، مقامى است بلند و آن مقام قرب أسمايى است كه مقابلهء ميان اسماء إلهى و دوگانگى آنها معتبر و محرز است در دايرهء امر الهى كه عبارتست از دايرهء وجود چون إبداء و إعاده - نزول و عروج - فاعليّت و قابليّت و آن اتّحاد با حقّ است با بقاء تعيّن و تميّز كه از آن در عرف ايشان تعبير مىشود به اتّصال ، و بالاتر از اين ، مقام « أو أدنئ » است . و آن مقام احديّت عين و جمع آنست كه تعيّن و تميّز نيز برداشته شود و دوگانگى اعتبارى به كنارى رود و اين جا مرحلهء فناى محض و طمس كلّى همهء رسوم است [ تعريفات جرجانى ] به قابَ قوسَين آن را بَرَد خداى كه او * سبك شمارَد در چشمِ خويش ، وحشتِ غار [ أبو حنيفهء اسكافى ] از طاعت بر شد به قابِ قوسَيْن * پيغمبرِ ما ، از زمينِ بطحا [ ناصر خسرو ] فَرَس بيرون جَهانْد از كلِّ كَوْنَين * عَلَم زد بر سريرِ قابَ قَوْسَين [ نظامى ] قابَ قَوْسينِ او در آن اثنا * از دَنى رفت سوىِ أوْ أدْنى [ نظامى ] با تو ، قربِ قابَ قَوْسَين ، آنگه افتد عشق را * كز صفاتِ خود به بُعْد المَشرقين مانى جُدا [ خاقانى ] سردارِ رُسُل ، امامِ كَوْنين * سلطانِ سريرِ قابَ قوسين [ سلمان ] « لغت نامهء دهخدا »